خرید بک لینک

من جا موندم ولی نه مثه


سه ساله ای که غمت رو خرید


من جاموندم شبیه کسی


که هرچی دویید ولی نرسید...


دریافت

برچسب: این غم کم نیست, نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 7:50

بعضی ها؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند که یکهو از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات. آن قدر بی هوا که اصلا نمیدانی چه شد... چگونه شد. اصلن خودت را می زنی به کوچه علی چپ و از بودنش لذت می بری. بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت، نفس می کشی... آنقدر عمیق که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت در ریه هایت ذخیره کنی. بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت. جانت را با جان و دل در هوایشان تازه می کنی. بعضی ها اصلن چرا باید از در و دیوار مثال بزنیم؟ بعضی ها، آرامش مطلقند، لبخندشان تلالو برق چشمانشان... بعضی ها؛ بودنشان... همین ساده بودنشان... همین نفس کشیدنشان، یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان. و من چقدر دوست دارم این بعضی ها را #ناشناس

برچسب: عطر بهار نارنج,عطر بهار نارنج شعر,عطر بهار نارنج شیراز, نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 7:50

میدونین شرمندگی چیه؟! مثه اینکه چهل روز از همسایت خبر نگیری مثه اینکه هر وقت مشکل و گرفتاری داری سراغ همسایت بری مثه اینکه رسم بزرگتر کوچیک تری رو به جا نیاری ولی همسایت ازت خبر بگیره، بگه تو که معرفت نداری ولی من هوات و دارم شرمندگی یعنی اخر شب با یه تلفن رو به حرم سلام بدی و بگی اقا شرمندتم فرداش قبل اینکه پات به مشهد برسه اقا بگن فردا ظهر نهار دعوتی...:) شرمنده اقاجانم که همیشه شرمندتم...

برچسب: دعوتی به جامعه شناسی,دعوتیم مهمونی توی فرشته امشب,دعوتی های تیم ملی, نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 7:49



صد روزگیمون مبارکااااا:)

عصنشم ضشد نشده چون سرکلاس کشیدمش:/ خعلیم خوبه

همین!

روزگارتون رنگی رنگی

برچسب: نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 13:13

یکی از چیزایی که میتونه تا سر حد دیوونگی بهمم بریزه موقعیت انتخاب بین دو خواستنی انتخاب بین دو چیزی که هر دوتاشو دوس دارم و به هیچ عنوان نمیتونم قید یکیش و بزنم این روزا زیاد توی این موقعیتم یک قدم تا دیوونگی... پ.ن: به نظرتون میتونم؟! فقط یکم اراده میخواد! تازه میفهمم محبوبه چی میگفت! به نظرتون میتونم یک هفته در میون برگردم؟! دیوونه بازی هست ولی خب شاید به صلاح همه باشه پ.ن: اگه زیاد نمیام اینجا یا هر جا به دلیل اینه که آدمای مجازی و واقعی زندگیم قاطی شدن دیگه توی هیچ کدوم راحت نیستم، همین الهی ربی من لی غیرک:)

برچسب: نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 7:19



بلاگر های وبلاگ بغلی مارا به چالش گوگولی بلاگر دعوت کردن ماهم تشریف فرما شدیم همه عمر:)

این نی نی کوشولو، رنگی در سال 1378 میباشند :)

برچسب: نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 7:19

آدمهایی که اگه توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشون رو با لبخند تعارف میکنن که غریبگی نکنی. آدمهایی که خنده رو از دنیا دریغ نمیکنن... توی پیاده رو بستنی میخورن و روی جدول لیلی میکنن. دوستی که همیشه موقع دست دادن برای خداحافظی توی اون لحظهی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهات یک فشار کوچیک میده چیزی شبیه یک بوسه مثلا... راننده تاکسیای که حتی اگه در ماشینش رو محکم ببندی بلند میگه: روز خوبی داشته باشی! آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشم شون میشی، دستپاچه رو بر نمیگردونن، لبخند میزنن آدمهایی که حواسشون

برچسب: ممنون که مهربونی, نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 7:17

میگه: قبلا توکلت بیشتر بود میگه:قبلا اینقدر زود نا امید نمیشدی میگه:قبلا اینقدر غر نمیزدی میگه :قبلا تنها چیزی که میگفتی یا توکلت الا الله بود یا الا بذکر الله ولی الان، دلم شور میزنه! میگه: قبلا تو بقیه رو اروم میکردی میگه: قبلا حتی یه شب عزاداری مهدیه رو از دست ندادی ولی امسال فقط یه شب رفتی میگه: قبلا زیارت عاشورات ترک نمیشد ولی الان فقط چندتاشو خوندی میگه: قبلا همش زندگی نامه شهدا دستت بود ولی الان رمان های صد من یه غاز خارجی میگه... راست میگه یه چیزی تغییر کرده ولی چی میتونه باشه؟!

برچسب: اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک, نویسنده: پرنیا رحمانی تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 13:41

صفحه بندی